نوشته ی یکی از دوستام
همه ی اینها دلیل های عمده ی خودکشی هستند.ولی برای خود کشی نمیتوان به دلایل بسنده کرد.
تمام انسانها در نگاه اول به خودکشی به دید منفی مینگرند.شاید درست باشد شاید نه!

ولی با تحلیل ابعاد خودکشیمیتوان این دلایل را بررسی کرد.نمیتوان گفت هدف انسان خودکشی است.خودکشی میتواند ارزش تلقی شود ولی چرا یک انسان به خودکشی به دید ارزش مینگرد؟
یک مکتب به نام نهیلیست یا پوچ گرا وجود دارد که این مکتب همواره با معرفت همراه است.
بسیارند کسانی که به این مکتب ملحق میشوند
خواه از روی علاقه و معرفت خواه از تجربه ی زندگی و نگرش نوعی به زندگی
به هر حال باید به این مکتب اساسی توجه کرد.
چون شاید تنها مکتبی باشد که پیروانش خودکشی میکنند.
برای روشن شدن قضیه باید بگوییم که پوچی چیست؟
انسانها در بعد مادی وقتی خوب به فکر فرو روند خواهند فهمید که همه چیز در بعد مادی به دام تکرار می افتد و در نهایت لذت بی معنی میشود و هرگاه لذت نباشد انسان یکنواخت میشود و دنیای مادی برای انسان ناکافی میشود و انسان برای فرار یا رهایی از تکرار به راه خودکشی فکر میکند.
.jpg)
صادق هدایت:خودم را کشتم تا در دام تکرار نیفتم.
در مواردی زندگی برای انسان چیزی جز رنج مصیبت ندارد و در این مورد هم شاید به خودکشی بینجامد. خودکشی در خلاف جهت هم میتواند با انحنای فرد از لحاظ مادی بینجامد.

بعضی هاهم برای مرگ عزیزانشان خودکشی میکنند!

در نهایت تعداد معدودی از خودکشی ها با معرفت و فلسفه انجام میشود و فرد از روی علم به عمل خودکشی دست میزند.

دوست عزیز باید منو ببخشی که امروز بی اجازه متنو روی وبلاگ گذاشتم.