هلند نایب قهرمانه جام جهانی 2010

دروووووووووووود به لاله های نارنجی

با این شعار اومدیم به جام :

از یازده نارنجی پوش بترسید

لعنت بر این هشت پا

همش تقصیر روبن بود که سه چهار تک به تکو خراب کرد...

ولی بازم هلند تیم بزرگیه

به یاد بازی هلند چک در جام ملتهای اروپا

نامه ای برای خدا

کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟

بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده . 

نامه شماره یک
سلام خدای عزیز

اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی .
دوستار تو
بابی

 
 

بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.

 

نامه شماره دو

سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده .
بابی

 

اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.

 

نامه شماره سه

سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی

 

بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت . رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.

بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزديد ) و از کلیسا فرار کرد.

بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

 

نامه شماره چهار

سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش، واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده....!!بابی
 

 

تست هوش

تست IQ - جای علامت سوال چه عددی میگذارید؟! ... 

اگر:

5 = 1

25 = 2

125 = 3

625 = 4
? = 5
 

چگونگی مرگ کوروش

بعد از اینکه یه سری از دوستان فاشیست ترک که به هیچ وجه اطلاعات درست و کاملی در مورد کوروش و تمدن ایران نداشتن تصمیم گرفتم اشتباهاتشونو تصحیح کنم:

اولا هرودتز نه و هرودوت

منبع های ایرانی و هخامنشی درباره ی مرگ کوروش شرحی روایت نکرده اند اما مورخان یونانی همچون «هرودوت»، «گزنفون»، «کتزیاس» و ... هر کدام مرگ کوروش را به گونه ای روایت کرده اند که در این جا به چند نمونه از آن ها اشاره می کنیم:

 

هرودوت می نویسد، چگونگی درگذشت کوروش را که در لشکرکشی به سرزمین «ماساگت ها» یا همان «سکایی ها» به وقوع پیوسته است را به چند گونه بازگفته اند و او به نقل روایتی که بیش از سایر روایات به نظرش درست می رسد می پردازد.

بنا بر نوشته ی هرودوت در آن زمان شهبانویی به نام «تومیریس» بر قبایل ماساگت ها فرمانروایی می کرده است که بیوه ی سابق پادشاه این سرزمین بوده است. کوروش به منظور این که بدون جنگ و خونریزی بر سرزمین ماساگت ها دست یابد، از وی درخواست همسری کرد اما «تومیریس» فهمید که طالب خود او نیست بلکه قصد دارد سرزمین های او را تصرف کند و از این رو درخواست کوروش را نپذیرفت. پس از آن کوروش تصمیم گرفت به سرزمین های تومیریس که در خاور دریای خزر قرار داشت لشکرکشی کند.

کوروش بزرگ به منظور ورود به سرزمین ماساگت ها دستور داد قایق هایی را به یکدیگر بپیوندند و به وسیله ی آن ها پلی بر روی رودخانه «سیحون» به وجود بیاورند و به منظور محفوظ نگه داشتن سپاهیانش از دستبرد دشمن، برج هایی روی قایق ها بسازند تا لشکریان بتوانند به آسانی و با امنیت از رود عبور کنند. هنگامی که تومیریس از اقدامات جنگی کوروش آگاه شد برای او پیامی به شرح زیر فرستاد: «ای پادشاه مادها، دست از این جنگجویی بردار و به فرمانروایی بر سرزمین خود خرسند باش و بگذار ما هم بر سرزمین خود حکومت رانیم. ولی چون می دانم به این اندرز گوش فرا نخواهی داد، به تو توصیه می کنم این کار بیهوده پل سازی را رها کن و بگذار سپاهیان ما از رود سیحون به مسافت سه روز راه به داخل سرزمین های ما دور شوند. آن وقت به سپاهیانت دستور بده آسوده از رود بگذرند تا درون خاک ما با یکدیگر نبرد کنیم و یا تو و سپاهیانت به مسافت سه روز راه به داخل خاک ایران عقب نشینی کن تا ما از رود بگذریم و در سرزمین تو با سپاهیانت بجنگیم.»

کوروش با سران سپاه خود در این باره مشورت کرد. همه معتقد بودند که بهتر است کوروش به داخل خاک ایران عقب بنشیند و به این وسیله سپاه ماساگت ها را به داخل خاک ایران کشانیده و آن ها را نابود کند. اما «کرزوس» پادشاه لیدی که پس از شکست از کوروش، مورد عفو و محبت و احترام او قرار گرفته بود و پیوسته در خدمت کوروش بود گفت به عقیده ی او بهتر است به سپاه ماساگت ها تکلیف شود داخل خاک خود عقب نشینی کنند سپس ما آن ها را تعقیب خواهیم کرد و در محلی خوراکی ها و نوشیدنی های لذیذ و گوارا می گذاریم و آن ها به گروهی از مردانی که قادر نیستند در جنگ شرکت کنند می سپاریم. آن وقت آن ها که به چنین خوراکی های لذیذی عادت ندارند آن قدر خواهند خورد که جنگ را از یاد ببرند. آن گاه ما به آن ها حمله خواهیم کرد و آنان را از پای درخواهیم آورد.

کوروش رای کرزوس را پسندید و به تومیریس پیام فرستاد به خاک خود عقب نشینی کند و کرزوس را به کمبوجیه سپرد تا با نهایت احترام با او رفتار کند و هر دو را به ایران فرستاد و خود با سپاهیانش برای مقابله با ماساگت ها از رود سیحون عبور کرد. کوروش وارد خاک آن ها شد و آن چه را که کرزوس به او توصیه کرده بود، انجام داد. در نتیجه سپاه ماساگت ها به محل تمرکز خوراکی ها و نوشیدنی ها رسیدند، نگهبانان پارسی را کشتند و آن قدر خوردند و آشامیدند که مست شدند. در این حال سپاهیان کوروش به آن ها حمله کردند و گروهی از آن ها را کشتند و جمعی را اسیر کردند. پسر تومیریس به نام «اسپرگپی سس» نیز بین دستگیرشدگان بود. او از کوروش تقاضا کرد زنجیر از دست و پایش بگشایند و پس از این که درخواست او مورد پذیرش کوروش قرار گرفت و آزاد شد، دست به خودکشی زد.

هنگامی که تومیریس از مرگ فرزند و همچنین این که کوروش به سخنان او اعتنایی نکرده آگاه شد، کلیه ی سپاهیان خود را جمع آوری کرد و تصمیم گرفت جنگ بزرگی با کوروش بکند. جنگی که به این ترتیب بین سپاهیان کوروش و تومیریس انجام گرفت، یکی از شدیدترین نبردهای آن زمان بوده است. سرانجام ماساگت ها بر سپاهیان کوروش پیروزشدند و بر طبق نوشته ی هرودوت کوروش در این جنگ کشته شد.

 

بعضی از مورخان نوشته ی هرودوت را درباره ی سرانجام کوروش خالی از واقعیت می دانند. این احتمال وجود دارد که کوروش در قلب سرزمین ماساگت ها با کوهستان های سخت گذر و دشمنان نیرومند روبرو شده و از پای درآمده باشد اما افتادن سر او به دست تومیریس افسانه است زیرا ایرانی ها پیکر او را به پاسارگاد بردند و در آن جا دفن کردند.

 

 

آرامگاه کوروش بزرگ، پاسارگاد

 

«بروسوس» و «کتزیاس» درباره ی سرانجام کوروش شرح دیگری دارند. «بروسوس» نوشته است که کوروش با طایفه «داهه» جنگید و به دست آن ها و در میدان جنگ کشته شد. «کتزیاس» می نویسد کوروش با «آمرایوس» پادشاه قبایل «دربیگی» وارد جنگ شد و چون گروهی از هندوها با فیل های بسیار به یاری «دربیگی»ها آمده بودند، اگرچه سپاه کوروش مردانه در برابر جنگاوران فیل سوار هندو سخت پایداری کرد اما سرانجام سپاه او شکست خورد و خود کوروش از اسب به پایین افتاد. در این هنگام یکی از هندوها با زوبین زخمی بر ران او زد و سپاهیان کوروش او را از صحنه ی جنگ دور کردند. روز دوم جنگ، «آمورگس» پادشاه «اسکوتها» با بیست هزار نفر به یاری کوروش آمد و در جنگی که دوباره بین دربیگی ها و سپاهیان کوروش درگرفت، سپاه کوروش پیروز شد و دربیگی ها فرار کردند. پادشاه دربیگی ها و دو پسرش نیز در جنگ کشته شدند. پس از جنگ، دربیگی ها فرمانبردار ایران شدند اما کوروش بر اثر زخمی که به رانش اصابت کرده بود پس از سه روز درگذشت.

 

«دیودوروس» نوشته است شهبانوی ماساگت ها کوروش را دستگیر و به چهارمیخ کشیدند. «استرابو» و «ژوستینوس» به نقل از نوشته ی «تروگوس پومپیوس» شرحی شبیه به روایت هرودوت درباره ی مرگگ کوروش نقل کرده اند.

 

روایت دیگری است که اصولا مرگ کوروش بطور طبیعی اتفاق افتاده است. «گزنفون» می نویسد هنگامی که کوروش به سن سالخوردگی رسید، شبی خواب دید که سروشی به او گفت:« کوروش، زمان آن فرا رسیده است که آهنگ رفتن کنی و به خدایان بپیوندی.» کوروش پس از بیداری به کوه ها رفت و بنا به آیین ایرانیان برای اهورامزدا و خورشید و میترا و دیگر خدایان قربانی ها کرد و دگر روز، کمبوجیه فرزند بزرگش را جانشین خود ساخت و فرمانروایی ارمنستان و «کادوسیان» را به «بردیه» فرزند کوچکترش سپرد. پس از آن دست یاران و فرزندانش را فشرد و به آرامی و آسودگی بدرود حیات گفت.

 

از آن چه درباره ی مرگ کوروش گفته شد می توان نتیجه گرفت که قبایل گوناگون نیرومند و جنگجوی ماساگت ها که در شمال شرقی ایران زندگی می کردند با یکدیگر متحد شدند و کوروش، بنیان گذار تاریخ پادشاهی در ایران را در کوهستان های سخت گذر غافلگیر کردند و پس از وارد آوردن شکست به سپاهیان کوروش، او را هلاک کردند. اما سپاهیانش نگذاشتند جسدش به دست دشمن بیفتد بلکه آن را با خود به پارس بردند و پس از این که او را مومیایی کردند، در پاسارگاد به خاک سپردند.

پس از درگذشت کوروش، به طوری که از نوشته های تاریخ نویسان برمی آید، کمبوجیه به سرزمین ماساگت ها لشکرکشی کرد و به خونخواهی پدرش آن ها را فرمانبردار ایران کرد زیرا در روزگار داریوش بزرگ کلیه ی قبایل ماساگت ها فرمانبردار ایرانیان بوده اند.

حال فرض بر این باشد که من درست نمیگم(فرض محال)آیا پس از بریده شدن سر کوروش اونم توی آذربایجان به نظر شما کمبوجیه میذاشت در این منطقه کسی زنده بماند؟(کمبوجیه کله شق بود  و تا حدی بی رحم)

ضمنا منطقه ای که هرودوت به آن اشاره کرده سرزمین ماساگت هاست که اونم شمال شرقی ایران است یا به عبارتی شرق دریای خزر نه غرب آن(بگذریم که غرب دریای خزر آتروپاتکان بوده و دسته ای از مادها و دسته ای از مردم قفقاز و همچنین دسته ای از آشوریا آنجا زندگی میکردند)

حال بذارید ابهت قلمرو کوروش بزرگ را ببینیم

و اما در مورد نژاد آریایی که من خیلی دوستش دارم

اگه به قول همکلاسی پانترکمون این موضوع زاده ی توهم رضاشاه باشد پس اسم این کشور که برگرفته از آریا است نیز تنها ۸۰ ساله که همچنین اسمی دارد!!!

در مورد ۲۳ ملیت هم باید بگم که این رقم ۲۸ بوده است


 

کوروش کبیر ذوالقرنین است؟

در این باره نظرات مختلفه برخی از مفسران این داستان که در قرآن کریم آمده را طبق سر گذشت کوروش کبیر میدانند مانند علامه ی طباطبایی و برخی دیگر از مفسران آن را بر اسکندر مقدونی ربط می دهند.

حالا خودتان قضاوت کنید:

اسکندر فردی خشن و جنگ طلب بوده و کوروش فردی اهل انصاف و مروت .

و از تو دربارة ذوالقرنين مي پرسند. بگو به زودي سرگذشت او را براي شما بازگو خواهم كرد. (سورة كهف، آية 83)

اين ابتداي داستان ذوالقرنين در قرآن است. طبق آيات قرآن، ذوالقرنين، شاهي مقتدر است كه اقتدارش از جانب خداوند و با تأييد اوست. برخي از مفسران، اين آيات را با شخصيت و تاريخ كورش منطبق مي دانند. شاهي كه علاوه بر كشورگشايي، اهل احترام به حقوق مغلوبان هم بود.
__________________

كورش بنيانگذار چيزي است كه امروز به آن حقوق بشر مي گوييم. او در منشور خود، علاوه بر اعلام تبارنامة شاهي و ذكر اعمال و فتوحات خود، آن چنان كه در ميان كشورگشايان رسم است، سياست هاي خود در برخورد با اهالي شهر مغلوب را به روشني بيان كرده. مطالبي كه او در اين قسمت از منشور خود آورده، قديمي ترين سند حقوق بشر است: ...

بي شمار سپاهيانم به صلح در بابل گام برداشتند. روا نداشتم كسي وحشت را بر سرزمين سومر و اكد فرو آرد. من براي صلح كوشيدم در بابل و در همة شهرها. نيازمندي هاي بابل و تمامي پرستشگاه هاي آنان را پيش ديده داشتم و در بهبود زندگي همگان كوشيدم. همة يوغ هاي بردگي را از مردمان بابل برداشتم. خانه هاي ويرانشان را آباد كردم و به تيره بختي هايشان پايان دادم. هر كس آزاد است هر ديني را كه ميل دارد، بپرستد و هر جا كه ميل دارد، سكونت كند. من تا روزي كه مزدا زنده ام بدارد، نخواهم گذاشت مردان و زنان را به اسيري بفروشند. دين و آيين همه را محترم خواهم داشت و نخواهم گذاشت زيردستان من آيين و رسوم ملت هايي را كه من پادشاهشان هستم، تحقير نمايند. مزدا مرا ياري كند و پسرم را ...

جز منشور كورش، ديگر منابعي كه دربارة تاريخ او به دست ما رسيده، يعني عهد عتيق و نيز روايات هرودوت و گزنفون يوناني، خالي از افسانه و داستان پردازي نيست.
.....
نمونه ای از خصوصیات اخلاقی کوروش کبیر:

معمولا هر پادشاهی که سرزمین دشمن را فتح می کرده است معابد و مکانهای مذهبی را نابود میساخته است. اما کوروش وارد معبد آنها میشده و از خدای آنها تقاضای کمک می کرده است که این موارد کمتر در تاریخ دیده شده حتی در زمان حال هم با وجود پیشرفت و تکامل عقل انسان این چنین مواردی کمتر دیده می شود. مثلا: صدام با وجود ادعای مسلمانی کردن برخی از مساجد را ویران ساخت.

حالا ببینید که کوروش در 2500 سال پیش بعد از فتح بابل چه بیان می کند:

من کوروش ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نیرومند بابل، سومر واکد، شاه چهار کشور ، پسر کمبوجیه شاه بزرگ ، شاه انشان ، بعد از آنکه به بابل وارد شدم و آن شهر را متصرف گردیدم ، مردوخ ، خدای بابلیان مرا برکت داد و پسرم کمبوجیه و سپاهیانم را مورد مرحمت خویش قرار داد و برای بقای طول عمر من و پسرم دعا نمود و گفت: عمر کوروش شاه شاهان و پسرش کمبوجیه دراز باد.
در کتاب آسمانی یهودیان به وضوح از کوروش نام برده شده و او را منجی یهودیان نامیده و از یهو خدای ایشان برای وی برکت و طول عمر خواستار شده است.
یهو در کتاب اشعیاء باب 44 از تورات درباره ی کوروش چنین می گوید:

او شبان من است و تمامی مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید. در جای دیگر می
گوید: خداوند که ولی توست ، تو را از رحم سرشت ، و شهرهای ویران شده ی اورشلیم به دست او آبا خواهد شد.
آخرين گفتار كـــــورش كبيــــــر ، شاهنشاه بزرگ ايران و ملل گوناگون ، از كتاب كورش نامه ، اثر گزنوفون تاريخ نويس يوناني :


در طول مدت پادشاهي پر افتخار كورش كبير او هفت بار سرتاسر امپراتوري خود را سر كشي كرد ، با توجه به وسعت كشورهاي تحت كنترل كورش ، هر سركشي ماهها به طول مي انجاميد . او پس از مراجعت از آخرين ديدار از سرزمينهاي پارس بر طبق عادات هميشگي ، به پرستش اهورامزدا پرداخت و قربانيان در اين راه فدا كرد .


او در واپسين روزهاي عمر خود رو به فرزندان خود چنين گفت :[ من در طول مدت عمر خود هر آرزويي كه داشتم برآورده شد ، دست به هر كاري كه زدم پيروز شدم . دوستان و يارانم از تدبير من برخوردار بودند . دشمنانم جملگي فرمانم را با رقبت گردن نهادند . قبل از من وطنم سرزمين كوچك و گمنامي بود كه هر سال مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار ميگرفت و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترين و مقتدرترين و شريف ترين كشور آسيا به دست شما ميسپارم . من به خاطر ندارم در هيچ جهادي براي عزت ، سربلندي و كسب افتخار براي ايران زمين مغلوب شده باشم . جمله آرزوهايم برآورده شد و سير زمان پيوسته به كام من بود .


اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم . حتي در پيروزيهاي بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم . حال كه مرگ من نزديك است خود را بسي خوشبخت ميدانم زيرا : فرزنداني كه خداوند بر من عطا فرمود همگي سالم و در عين حال عاقل هستند و وطنم ايران از همه جهات مقتدر و پرشكوه مي باشد و آيندگان مرا مردي خوشبخت و كامياب خواهند شمرد . من پيوسته معتقد هستم كه روح انسان پس از خروج از كالبد خاكي ، محو و فناپذير نمي گردد . مرگ چيزي است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت مي پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد ميگردد به آتيه تسلط پيدا ميكند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخداي بزرگ بترسيد كه در بقاي او هيچ ترديدي نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست .


از كژي و ناروايي بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولي اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجراي عدالت تسامح ورزيد ، ديري نمي انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياري به مردم سپري كردم . نيكي به ديگران در من خوشدلي و آسايش فراهم مي ساخت كه از همه شادي هاي عالم برايم لذت بخش تر بود . ديگر بس است ، پس از مرگ بدنم را مومياي نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكي مثل ايران دفن شود .




اين خلاصه اي از آخرين گفتار كورش كبير بود كه دقايقي خود من را به ريختن اشك واداشت . بله او در 2500 سال پيش حجت را بر ايرانيان تمام كرد و تمام ناگفته هاي عالم و نيكي ها را بازگو كرد .



این است فرمان جد ما ایرانیان

کوروش کبیر

 

بعدا مفصل تر بحث میکنیم الن خیلی گشنمه

ضمنا هرکی نظر میده رو پست پایینی نظر بده خواهشا اسمتونو بنویسید

از فرزاد جوان یاد بگیرید...

کوروش بزرگ:

این زمین که اینک بر آن گام می نهی و بر آن زندگی می کنی را خدای بزرگ هم زمان با آفرینش هستی آفرید. قبل از تو بسیاری بر این خاک زیسته اند و آن گاه رفته اند. پس این را بدان که تو نه اولینی و نه آخرین و نه ماندگار بر این زمین.